تبليغاتX
درخشش ابدی ذهن يك ليمو
درخشـــــش ابدی ذهن يك لـــــيمو
شنبه هشتم دی 1386
Dreadfully

بوی روغن سوسمار‌های وحشی . . . رود باید بغل‌ات كند. همه‌ی رُستنی‌های زبر باید بغل‌ات كنند. باید بمانی. ساكن. روی تنت خزه‌ی وحشی ببندد. زیرت جلبك وحشی سبز شود. دورت پیچك وحشی بپیچد. كف پایت تیغ‌های وحشی فرو بروند. به ساق‌هایت زالوی وحشی بچسبد. موهایت، ناخن‌هایت، دندان‌هایت و انگشت‌هایت بی‌محابا بلند شوند . . . باید "وحشی" شوی.

 

بوی روغن گورخر . . . پوست داغ گورخر كه انگار با چسب دوقلو چسبیده به گوشت‌اش. می‌كَنی و نمی‌كَند. پوست همه‌ی جانورها را می‌شود تا داغ‌اند كَند. پوست گورخر فقط وقتی كَنده می‌شود كه تن‌اش سرد سرد شده باشد. شاید چون هیچ پوست دیگری این‌طور هم سیاه نیست و هم سفید . . .  باید "صبر" كنی.

 

بوی روغن ناف آهوی تازه . . . ترسیده و زیبا و تسلیم. با كرك‌های لطیف. داغ است و كنده هم می‌شود پوست‌اش. چشم‌‌هایش را امّا نمی‌شود به زور بست اگر لحظه‌ی آخر باز مانده باشند. باید سرش را بُرید و كنار گذاشت همان اول كار. وگرنه نمی‌شود تا آخرش دوام آورد . . . باید "سنگدل" شوی.

 

بوی روغن عقرب‌های سیاه . . . برّاق و بی‌شیله‌پیله. رو به بغل راه می‌روند. نه رو به جلو. هیچ‌ وقت كمین نمی‌گیرند. یك راست می‌آیند وسط معركه. شاید از بس به زهرشان اعتماد دارند. هرگز هم بلافاصله نیش نمی‌زنند. فرصت می‌دهند مبارزه كنی. تا روی تن‌ات احساس‌شان نكنی، نمی‌زنندت . . . باید "حس" كنی.

 

. . . پوست سوسمار برای كیف‌ها و كفش‌هایمان، روغن گورخر در شیشه‌های قهوه‌ای توي كابینت بالای هود آشپزخانه‌ی مامان‌مان، پوست آهو به دیوار اتاق‌های پذیرایی‌مان، كلكسیون عقرب‌ در شیشه‌های الكل‌دار توی اتاق خواب‌هایمان، و وحشی‌گری، صبوری، سنگدلی و این حسّ لعنتی موروثی توی خون‌مان . . .