III شنبه:
اهتقاد ورزشی: فَقَد با آدیداكس هال میكنم. كفاش كفسول هوا . . . لایت اَظ فِدِرز.
اهتقاد طربیتی: بچّه رو باید گظاشت مدرسهی غیر ارتفاعی. چیه عین مرقدونی قاطی 800 تا بچه دماقو ؟
یادم باشه: دیگه عمراً تو دعواهای لاموسی دخالط كنم؛ مرتیكه میگه زن خودمه! اخطیارشو دارم. شِط.
V شنبه:
تسمیم نهایی: موهامو حای لایك میكنم. دودی روشن.
یادم باشه: سایدوایساید LG استیل از اینایی كه آبسردكن داره.
اهتقاد فرهنگی: به كافیشاف نشینی مُهتاد شدهم و تا اطّلاع صانوی عشغ من: اكسو پَری. مییای احلیت كنم ببم جان؟
I شنبه:
اهتقاد تكنولوجیایی: ساعتام سواش نباشه، قاتی میكنم. "عاری! گویی زمان برایم میایصتد".
اهتقاد بیتربیطی: لبتاب، ایتیاِسِل، Blue Elephant: مهركهس لامسّب.
اهتقاد تربیطی: از فردا . . . از فردا با طمأمینه و پرستیج حرف میزنم. مگه من چیم كمتره ؟
III شنبه:
طوطون و طنباكو: فقد مَلبورو. بحس هم نمیكنم. پولشم خودم میدم.
وصائط نغلیه: شاستیبلند؛ ترجیهاً پارادو. نشد لندكروض، نشد پاترول 2 در، نشد جیپ سحرا. امّا بلند.
IV شنبه:
خرق آدت: امشب ریلَسَم نمییاد. هتّا مسواك هم نمیزنم. با این كه غابِ نگین روی دندونم ممكنه دفُرمه شه . . . چرا هم نداره . . .
- دو ساعت بعد:
من . . . اوه مای گات . . . حضم ماهیت پارادوكصیكال این زندگی برایم تاقتفرسا شده . . . من . . . اِزهال فلسفی گرفتهام و فردا سُبح رگم را با جیلت شوهر ننهام خاهم زد.
Ξ از دفتر اقاید 25 سالگیِ دختر 30 سالهای دارای دیبلم ادبیاط، خیّاتی، درست كردن عرّابه با هندوانه و تربچه نغلی، خشنویسی، كمكهای عوّلیه، زبان پرتقالی و مربّیگری یوگا، كه همیشه توی كولهاش یك Dikshenery دارد و یك روز در میان ناحار هاگداگ و پنیر میخورَد.