تبليغاتX
درخشش ابدی ذهن يك ليمو
درخشـــــش ابدی ذهن يك لـــــيمو
سه شنبه پانزدهم آبان 1386

III شنبه:

اهتقاد ورزشی: فَقَد با آدیداكس هال می‌كنم. كف‌اش كفسول هوا . . . لایت اَظ فِدِرز. 

اهتقاد طربیتی: بچّه رو باید گظاشت مدرسه‌ی غیر ارتفاعی. چیه عین مرق‌دونی قاطی 800 تا بچه دماقو ؟

یادم باشه: دیگه عمراً تو دعواهای لاموسی دخالط ‌كنم؛ مرتیكه می‌گه زن خودمه! اخطیارشو دارم. شِط.

 

V ‌شنبه:

تسمیم نهایی: موهامو حای لایك می‌كنم. دودی روشن.

یادم باشه: ساید‌وای‌ساید LG استیل از اینایی كه آب‌سرد‌كن داره.

اهتقاد فرهنگی: به كافی‌شاف نشینی مُهتاد شده‌م و تا اطّلاع صانوی عشغ من: اكس‌و‌ پَری. می‌یای احلی‌ت كنم ببم جان؟

 

I ‌شنبه:

اهتقاد تكنولوجیایی: ساعت‌ام سواش نباشه، قاتی می‌كنم. "عاری! گویی زمان برایم می‌ایصتد".

اهتقاد بی‌تربیطی: لب‌تاب، ای‌تی‌اِسِل، Blue Elephant: مهركه‌س لامسّب.

اهتقاد تربیطی: از فردا . . .  از فردا با طمأمینه و پرستیج حرف می‌زنم. مگه من چیم كم‌تره ؟

 

III شنبه:

طوطون و طنباكو: فقد مَلبورو. بحس هم نمی‌كنم. پولشم خودم می‌دم.

وصائط نغلیه: شاستی‌بلند؛ ترجیهاً پارادو. نشد لندكروض، نشد پاترول 2 در، نشد جیپ سحرا. امّا بلند.

  

IV شنبه:

خرق آدت: امشب ریلَسَم نمی‌یاد. هتّا مسواك هم نمی‌زنم. با این كه غابِ نگین روی دندونم ممكنه دفُرمه شه . . . چرا هم نداره . . .

 

- دو ساعت بعد:

من . . . اوه مای گات  . . . حضم ماهیت پارادوكصیكال این زندگی برایم تاقت‌فرسا شده . . . من . . . اِزهال فلسفی گرفته‌ام و فردا سُبح رگم را با جیلت شوهر ننه‌ام خاهم زد.

 

 

 

 Ξ  از دفتر اقاید 25 سالگیِ دختر 30 ساله‌ای دارای دیبلم ادبیاط، خیّاتی، درست كردن عرّابه با هندوانه و تربچه نغلی، خشنویسی، كمك‌های عوّلیه، زبان پرتقالی و مربّی‌گری یوگا، كه همیشه توی كوله‌اش یك Dikshenery دارد و یك‌ روز‌ در میان ناحار هاگ‌داگ و پنیر می‌خورَد.