تبليغاتX
درخشش ابدی ذهن يك ليمو
درخشـــــش ابدی ذهن يك لـــــيمو
سه شنبه ششم آذر 1386
كه هی پشت ابر نباشد

دیشب باز دعوا می‌شود - . . . پاس می‌دم به تو. نمی‌گیری‌ش. نمی‌بینی‌ش اصلاً. توپ می‌خوره تو زمین‌مون. امتیاز از دست می‌دیم . . . وایمیسم واسه‌ی سرویس . . . داری با مُچ‌بندت ور می‌ری. سوت می‌زنه. صبر می‌كنم سرتو بیاری بالا نگاه‌ام كنی. عمداً می‌زنم تو اوت كه مثل همیشه داد بزنی: سولاخه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ . . . داد نمی‌زنی . . . كِش موهامو باز می‌كنم كه مثل همیشه بین هر دو تا سرویس بیای از پشت بكشی‌شون . . . نمی‌یای . . . می‌بازیم . . . بعد از بازی، هنوز لباسامو عوض نكرده‌م كه می‌زنی بیرون . . . می‌دوم دنبالت . . . سوت می‌زنه كه: كجا ؟؟ بیا توپ‌ها رو تحویل بده . . .

v

تمرین‌‌ها رو نمی‌یای . . . تلفن‌تو جواب نمی‌دی . . . دانشكده نمی‌یای . . . ما هِی یار كم می‌یاریم. مجبور می‌شیم مریم گیجه رو بذاریم پاسور. گند می‌خوره به بازی . . . 23 به 4. باورت می‌شه ؟ حذف می‌شیم.

v

بعد از 2 ماه كه می‌آی، اول موهامو از پشت می‌كشی . . . ازت هیچی نمی‌پرسم . . . سرویسا رو صاف می‌زنم. صافِ صاف. هیچی اوت ندارم . . . موهامو سفت بافته‌م . . . نگاه‌ات نمی‌كنم . . . به هركی پاس می‌دم، تو می‌پری زیر توپ . . . امتیاز كه می‌گیریم، حلقه كه می‌زنیم، هِی محكم ضربه می‌زنی به شونه‌م . . . می‌بریم. می‌ریم رختكن. لباساتو عوض می‌كنی . . . مثلاً جلوی آیینه وایمیسی. توپ‌ها رو تحویل می‌دم . . . لباسامو عوض می‌كنم . . . مثلاً نمی‌بینم‌ات . . . از در می‌یام بیرون . وایسادی دم ماشین . . . دَرو باز می‌كنی كه بشینم . . . می‌شینم . . . مثلاً زخم روی گونه‌ی راست‌تو هم نمی‌بینم . . . مثلاً می‌خوام یه حرف معمولی بزنم كه صدای خس‌خس نفسات نیاد . . . مامانت چی شد؟  شكمش چه‌قدی شده؟  از این حرفا گذشته؟! اِ یعنی بچه‌تون به دنیا اومد ؟ دختره ؟ همون كه تو می‌خواستی ؟ . . . نه؟!! – آن شب باز دعوا می‌شود ؟ -  بابات لگد زد به شكم مامانت؟ بچه‌هه سَقَط شد؟ چند وقته ؟ 2 ماه ؟ ؟ ؟

v

هر شب باز دعوا می‌شود؟-  بابات دیوونه‌س. بابات وحشی‌یه. بابات كتك خورده‌س. باباتو كتك زده‌ن. بابات كتك می‌زنه . . . بابات فراموش نمی‌كنه . . . كمربند بابات سفته . . . سگك‌اش درشته و سرد لامذهب . . . بابات كتك می‌زنه . . . بابات داره یه وحشی كتك‌خور بار می‌یاره . . . یكی كه فراموش نكنه . . . یكی كه دیوونه باشه . . . پشت دست‌اش همه‌ش جای قاشق داغ باشه . . . عقیم باشه . . . بابات احمق نیست . . . دلت خواهر می‌خواست؟ گریه نكن خب . . . من دلداری بلد نیستم . . . نگه دار . . . همین‌جا . . . نگه دار پیاده شم.

v

تو سرویس می‌زنی . . . صافِ صاف. می‌خوره تو زمین روبرو. امّا من داد می‌كشم: سولاخه‌ه‌ه‌ه‌ه . . . موهاتو بلند كرده‌ی اما من نمی‌كِشم‌اشون . . . مریم گیجه رو از باشگاه اخراج كرده‌ن چون سیگار می‌كشید پشت تور . . . تو همه‌ی فحشایی رو كه از بابات یاد گرفته‌ی به من یاد داده‌ی . . . می‌دونم بعد از بازی اول می‌ریم می‌شینیم رو نیمكت پارك دم حوض كه تو سیگار بكشی و من سرفه كنم . . . بهت بگم تو آخرش می‌میری و منم خفه می‌كنی با دودت . . . تو بگی من امّل‌ام و من بگم آره هستم . . . واسه ماهیای حوضه نون بریزیم . . . به پیرمردای شطرنجی زُل بزنیم . . . بعد من برم خونه دوش بگیرم و دراز بكشم . . . تو بری و - امشب باز هم دعوا شود -  و شاید یه لگد یا سگك كمربند هم اون وسط حواله‌ی شكم یا چشم تو بشه و از فردا دیگه نتونی بیای و تلفن‌تو هم جواب ندی و دانشكده هم نیای و ما مجبور شیم بریم منّت مریم گیجه رو بكشیم كه خب لعنتی بیرون سیگار بكش و بیا پاسور وایسا و همه‌ی قزل‌آلاها از گشنگی بمیرن و پیرمردای پاركه چشمشون به نیمكت ما خشك بشه و شكم مامانت سفره بشه و كمربند بابات هِی نرم‌تر بشه و تو واسه همیشه تك‌فرزند بمونی و پشت دستت هِی جای خاكه سیگار باشه و هی ببازیم اصلاً 23 به 0 و من موهامو با ریش‌تراش از ته بزنم كه هر شب دعوا می‌شود چرا؟