
همهی كشيدنیها را امتحان كرد:
غربت را، سيگار يواشكی را، عذاب ماسكهشده زير لبخندهای نمكين را، دردِ دونده از سلّولی به سلّول ديگر را. به لبههای خودش ساييده شد.
همهی گرفتنیها را امتحان كرد:
خفقان را، تصميم تلخ زهرآلود را، ولولهی انتقام بیبازگشت را. مچاله شد.
همهی زدنیها را امتحان كرد:
فريادِ استيصال را، قيدها را، رگ ِ لبريز ِ خون را، كِرم را، زنگ را، كپك را. پوسيد.
همهی داشتنیها را امتحان میكنم:
آرزوی محال را، غرور ِ چگاليده در دريچهی چشم را، حسرت را، افسوس را، جایام اينجا تنگ میشود.
